پس از بسته شدن درهای مکتب‌ها و دانشگاه‌ها به روی دختران، شماری از زنان و دختران در افغانستان به هنر نقاشی روی آورده‌اند؛ هنری که به گفته آنان، علاوه بر ایجاد فرصت برای ادامه فعالیت‌های هنری، به کاهش فشارهای روانی ناشی از محرومیت از آموزش نیز کمک کرده است.

با این حال، برخی از هنرمندان زن می‌گویند که محدودیت های موجود از آمزش هنر گرفته تا اشتراک در نمایشگاه‌ها و نمایش برخی از آثار،مسیر فعالیت و پیشرفت آنان را با دشواری جدی روبه رو کرده است.

کارشناسان حوزه هنر نیز هشدار می‌دهند که تداوم این محدودیت‌ها، در کنار آسیب به هنر، سلامت روان و فرصت‌های رشد دختران را نیز بیشتر از پیش تهدید می‌کند.

فرخنده یکی از دخترانی است که پس از بسته‌شدن در مکتب‌ها و دانشگاه‌ها به روی دختران، به هنر نقاشی روی آورد. او می‌گوید پس از فراغت از مکتب، خود را برای آزمون کانکور آماده می‌کرد، اما با ممنوعیت آموزش دختران، فرصت ادامه تحصیل را از دست داد.

او می‌گوید محرومیت از آموزش، او را با فشارهای شدید روحی و روانی روبه‌رو کرد؛ تا جایی که برای رهایی از احساس ناامیدی و افسردگی، به نقاشی پناه برد. به گفته او، هنر به تنها تکیه‌گاهش برای ادامه زندگی تبدیل شد.

«بعد از بسته‌شدن دانشگاه‌ها، نقاشی تنها راه بیرون شدن از وضعیت خراب روحی و روانی برایم بود. وقتی نقاشی می‌کردم، احساس می‌کردم خودِ گمشده‌ام را دوباره پیدا کرده‌ام.»

فرخنده از دشواری‌های آموزش هنر در شرایط کنونی نیز سخن می‌گوید. به گفته او، صنف‌های آموزشی با محدودیت‌های فراوان برگزار می‌شد و برای جلوگیری از خطر، در محل آموزش زنگ هشدار نصب شده بود تا در صورت ورود مأموران طالبان، شاگردان صنف را ترک کنند.

او روایت می‌کند که یک بار افرادی از این گروه وارد محل آموزشی شدند و با شماری از شاگردان برخورد خشونت‌آمیز کردند و ازصنف اخراج کردند . به گفته او، این رویداد انگیزه بسیاری از دختران را تضعیف کرد، اما نتوانست آنان را از ادامه یادگیری بازدارد.

فرخنده می‌گوید با وجود همه دشواری‌ها، نقاشی همچنان مهم‌ترین ابزار او برای بیان احساسات است. او تلاش می‌کند در آثارش از امید، آزادی و صلح سخن بگوید و باور دارد هر نقاشی، روایت بخشی از زندگی دخترانی است که از آموزش محروم شده‌اند.

«اگر روزی بخواهم تنها با یک نقاشی با جهان صحبت کنم، تصویری از صلح و آرامش خواهم کشید؛ تصویری که نشان دهد مردم افغانستان نیز حق دارند در امنیت و امید زندگی کنند.»

فرخنده تنها دختری نیست که پس از محروم شدن از آموزش، هنر را به عنوان راهی برای ادامه زندگی انتخاب کرده است.
سحر سرابی نیز از جمله دخترانی است که پس از بسته شدن مکتب‌ها و دانشگاه‌ها، بیش از گذشته به نقاشی روی آورد و این هنر را به بخشی از زندگی روزمره و هویت خود تبدیل کرد.

او می‌گوید از کودکی به نقاشی علاقه داشت، اما پس از محرومیت از آموزش، این علاقه را به‌گونه جدی دنبال کرد. به گفته او، نقاشی تنها خلق یک اثر هنری نیست، بلکه فرصتی برای بیان احساساتی است که گاهی بیان آن‌ها با واژه‌ها ممکن نیست.

سحر می‌گوید: «اگر هنر نباشد، بسیاری از دردها بی‌صدا می‌مانند. نقاشی به من کمک می‌کند احساسات و تجربه‌هایی را که نمی‌توانم بیان کنم، با رنگ و تصویر روایت کنم.»

نخستین اثر حرفه‌ای او، تصویری از پدر و فرزندی بود که در زلزله هرات زیر آوارگیر مانده بودند. به گفته او، این اثر بازتاب گسترده‌ای یافت و بعدها در یک نمایشگاه در آسترالیا نیز به نمایش گذاشته شد. او این تجربه را نقطه عطفی در مسیر هنری خود می‌داند.

سحر اکنون در کنار خلق آثار هنری، به آموزش نقاشی نیز می‌پردازد. او می‌گوید دیدن پیشرفت شاگردانش، انگیزه‌ای برای ادامه کار است و به او این احساس را می‌دهد که با وجود همه محدودیت‌ها، هنوز می‌توان امید را زنده نگه داشت.

به گفته او، مکتبی که در آن تدریس می‌کند، برنامه‌ای مشترک با یکی از مکاتب فرانسه دارد و شاگردان دو کشور هر هفته آثار خود را با یکدیگر تبادل می‌کنند.

او می‌گوید یکی از موضوعات این برنامه «آینده و آرزوها» بود؛ موضوعی که دختران افغان تلاش کردند آن را با رنگ و تصویر آرزوها و رویاهای شان را به همسالان خود در فرانسه نشان دهند.

سحر می‌گوید: «می‌خواستیم جهان ببیند که دختران افغان با وجود همه محدودیت‌ها، هنوز رؤیا دارند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند.»

او آینده را با وجود دشواری‌های امروز، امیدوارکننده می‌بیند و می‌گوید: «شرایط شاید سخت باشد، اما هیچ شرایطی برای همیشه باقی نمی‌ماند. مهم این است که امیدمان را از دست ندهیم و از هر فرصت کوچکی برای ساختن آینده استفاده کنیم.»

کارشناسان حوزه هنر معتقدند که نقاشی در وضعیت کنونی، برای بسیاری از دختران به زبان تازه‌ای برای گفت‌وگو با جهان و بیان ناگفته‌هایشان تبدیل شده است.

مریم شیرزاد (مستعار)، استاد نقاشی در یکی از مراکزآموزشی در کابل، می‌گوید پس از محدود شدن فرصت‌های آموزشی، شمار زیادی از دختران به هنر نقاشی روی آورده‌اند؛ زیرا این هنر برای آنان تنها یک مهارت نیست، بلکه راهی برای بیان احساسات، حفظ امید و ادامه زندگی در شرایط دشوار کنونی است.

او می‌افزاید با وجود علاقه و استعداد قابل توجه دختران، آموزش هنر در وضعیت فعلی با چالش‌های جدی روبه‌رو است.

به گفته او، کمبود امکانات، محدودیت در برگزاری صنف‌های آموزشی و کاهش فرصت‌های یادگیری روند رشد بسیاری از هنرمندان زن را کند ساخته است.

شیرزاد همچنین می‌گوید محدودیت‌ها تنها به آموزش خلاصه نمی‌شود، بلکه در بخش نمایش آثار نیز مشکلاتی وجود دارد.

به گفته او، کاهش نمایشگاه‌های هنری، محدودیت در اشتراک و دشواری درنمایش برخی از آثار، باعث شده است بسیاری از هنرمندان زن فرصت نمایش آثار شان را از دست بدهند.

شیرزاد تأکید می‌کند که اگر زمینه آموزش و فعالیت هنری برای دختران فراهم شود، آنان می‌توانند از طریق هنر، فرهنگ، هویت و پیام صلح افغانستان را به جهان معرفی کنند.

در عین حال کارشناسان حوزه سلامت روان نیزمعتقدند که در کنار بعد هنری، نقاشی به‌عنوان یکی از ابزارهای مؤثر در کاهش اضطراب و بیان احساسات سرکوب‌شده نقش دارد.

روهینا نیازی، روان‌شناس، می‌گوید هنر نقاشی تنها یک فعالیت هنری نیست، بلکه برای بسیاری از افراد به ابزاری برای بیان احساسات و تخلیه فشارهای روانی تبدیل شده است.

به گفته او، افرادی که با اضطراب، افسردگی یا ناامیدی روبه‌رو هستند، از طریق نقاشی و فغالیت های هنری می‌توانند احساساتی را که بیان آن‌ها با کلمات دشوار است، به زبان رنگ و تصویر بیان کنند.

نیازی می‌افزاید که در سال‌های اخیر، دختران افغانستان بیش از هر زمان دیگری با فشارهای روحی ناشی از محدودیت‌های آموزشی، اجتماعی و نگرانی نسبت به آینده روبه‌رو بوده‌اند.

در چنین شرایطی، هنر می‌تواند نقش مهمی در کاهش تنش‌های روانی و ایجاد احساس آرامش ایفا کند.

او می‌گوید: «وقتی فرد یک اثر هنری خلق می‌کند، احساس می‌کند هنوز توانایی آفرینش، تصمیم‌گیری و تأثیرگذاری بر زندگی خود را دارد. همین احساس، به تقویت اعتمادبه‌نفس و افزایش تاب‌آوری روانی کمک می‌کند.»

به باور وی، حمایت از فعالیت‌های هنری در شرایط کنونی تنها به رشد استعدادها کمک نمی‌کند، بلکه می‌تواند بخشی از نیازهای روانی و عاطفی دختران را نیز پاسخ دهد.

این در حالی است که محرومیت دختران از آموزش در افغانستان در سال‌های اخیر، پیامدهای گسترده‌ای بر وضعیت اجتماعی، اقتصادی و روانی آنان بر جای گذاشته است.

در کنار محدودیت‌های آموزشی و شغلی، بسیاری از دختران از فرصت‌های رشد فردی و حضور فعال در جامعه نیز دور مانده‌اند؛ وضعیتی که به گفته نهادهای بین‌المللی، آینده یک نسل را تحت تأثیر قرار داده است.

بر اساس آخرین گزارش «شاخص جنسیتی افغانستان ۲۰۲۴» که در جون ۲۰۲۵ از سوی نهاد زنان سازمان ملل متحدUN Women منتشر شده است، افغانستان همچنان یکی از کشورهایی است که عمیق‌ترین شکاف جنسیتی را در جهان تجربه می‌کند.

در این گزارش آمده است که نزدیک به ۸۰ درصد زنان جوان از آموزش، اشتغال و فرصت‌های مهارت‌آموزی محروم‌اند؛ موضوعی که نه‌تنها بر وضعیت اقتصادی آنان تأثیر گذاشته، بلکه پیامدهای جدی بر سلامت روان و آینده اجتماعی‌شان نیز داشته است.

این نهاد هشدار داده است که تداوم این وضعیت می‌تواند به افزایش انزوای اجتماعی، کاهش فرصت‌های مشارکت و تشدید آسیب‌های روانی در میان زنان و دختران منجر شود. این نهاد تأکید می‌کند که محدودیت‌های گسترده بر آموزش و فعالیت اجتماعی زنان، یکی از عوامل اصلی عقب‌ماندگی آنان در جامعه محسوب می‌شود.

در چنین شرایطی، شماری از دختران تلاش کرده‌اند از مسیرهای بدیل مانند هنر، به‌ویژه نقاشی، راهی برای بیان احساسات، حفظ امید و ادامه فعالیت‌های خلاقانه پیدا کنند؛ مسیری که به گفته آنان، تا حدی جای خالی آموزش رسمی و حضور اجتماعی را پر می‌کند.